واقعیت برای حقیقت یا بالعکس؟!!

نویسنده: صادق سبحانی

پژوهشگر مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی

شما در زندگی حقیقت را ترجیح می‌دهید یا واقعیت را؟ حقیقت به زبان ساده یعنی هر چیزی که نزد خداوند متعال صواب است و واقعیت یعنی هر اتفاق صحیح یا ناصحیحی در گذشته، حال و یا آینده(لغت‌نامه‌های فارسی). همه ما در زندگی روزمره و عمر خویش، خواه یا ناخواه با حقیقت‌های مختلف و واقعیت‌های گوناگون روبرو هستیم، اما کدام یک برای ما مهمتر است؟ مردم در ارتباط با حقایق و وقایع، غالباً سه نوع مواجهه دارند: واقعیت‌ها برای آن‌ها مهم نیست و فقط به حقیقت‌ها توجه می‌کنند، حقیقت برای آن‌ها اصل است ولی واقعیات را هم در نظر می‌گیرند، و مواجهه آخر بدین صورت است که صرفاً به واقعیات بسنده می‌کنند و از حقایق غافلند.

انسان هر گونه که با حقیقت و واقعیت مواجهه پیدا کند معرفت، انگیزه و رفتار مخصوص به آن را نیز پیدا خواهد کرد. انسانی که فقط به حقیقت توجه دارد برای به ظهور رساندن آن و بروز و ظهورش در زندگی خویش و خصوصاً در جامعه با مشکل روبرو خواهد شد و توانمندی مناسب برای بسترسازی یا رفع موانع اجرای آن حقیقت را نخواهد داشت.

در صورتی که انسان بطور همزمان به حقیقت و واقعیت توجه داشته باشد باید واقعیت را به گونه‌ای مدیریت کند که همواره حقیقت حفظ شود و حتی‌الامکان آن را بصورت حداکثری به بروز و ظهور برساند. چنین انسانی سعی خواهد کرد که با ملاحظه تمام واقعیت‌ها، هیچگاه از حقیقت و مسیر حق خارج نشود، چرا که به جد معتقد است حقیقت بن بست ندارد و حقیقت می‌تواند هر واقعیتی را که لازم باشد ایجاد کند تا انسان بر حق، اسیر واقعیت نشود.

در این نوع مواجهه، نسبت حقیقت و واقعیت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، بدین معنی که چقدر برای هر یک اهمیت قائل باشیم و در صورت تضاد یا تعارض بین این دو، کدام یک ترجیح دارد و کدام یک باید حفظ شود حتی اگر دیگری آسیب ببیند یا از بین برود؟ برخی بحث‌های رایج امروزی مانند «آرمان یا اجرا» و «گفتمانی یا عملیاتی بودن» از این جنس است و برای پاسخ به آن باید نسبت مذکور را در نظر گرفت.

آخرین نوع مواجهه این است که انسان(و یا جامعه) فقط به واقعیات بسنده کنند و از حقایق بطور کلی غافل شوند و حساسیت و اهمیت خاصی نسبت به آن نداشته باشند. چنین انسان یا جامعه‌ای صرفاً درگیر واقعیت‌های روزمره می‌شود و زندگی آن‌ها بر پایه واقعیت می‌چرخد، بدون اینکه چیزی از حقیقت دیده شود.

این مواجهه نیز مانند مواجهات قبلی، دارای نشانه‌های مخصوص به خود است. برخی نشانه‌های این نوع مواجهه عبارت است از: زمان و مکان، همه چیز را تعیین می‌کند نه اینکه صرفاً درگاه فهم مسائل باشند لذا باید محصور زمان و مکان بود؛ در گفتار و نوشتار باید به نیاز و خواست مخاطب احترام گذاشت بدون اینکه حتی اشاره‌ای به حقیقت داشته باشد؛ بجای بیان حق و دفاع از آن باید واقعیات را با رنگ و تزئین خاص به شیوه‌ای ماهرانه گفت تا همگان واقعیت را همان حق، تصور کنند؛ به دلیل اینکه احتمال می‌دهد ذهنیت مردم نسبت به او بد شکل بگیرد جرأت بیان یا اجرای حقیقت را ندارد؛ انسان زنده را از نوع انسان و تاریخ بشریت جدا می‌کند تا انسانیت خودش را فراموش کند؛ انسان‌های الگو در تاریخ بشر یا زمانه خویش را دور و استثنائی فرض می‌کند تا مسیر به سمت آن‌ها رفتن را آغاز نکند و ...

انسان هر گونه که بخواهد با واقعیت و حقیقت روبرو شود به بهانه دیدن واقعیت نباید حقیقت را فراموش کند یا منکر آن شود. جابجا کردن حقیقت و واقعیت، زرنگی نیست کم ظرفیتی هست و به معنی ندیدن انسان و ظرفیت های اوست. اگر انسان برای رفع مشکلاتش صرفاً به تغییر واقعیات بسنده کند نه تنها مشکلات فعلی را حل نخواهد کرد بلکه مجدد شکست خواهد خورد و به بن‌بست می‌رسد. حقیقت قطعاً حق است ولی واقعیت لزوماً حق نیست، لذا از واقعیات باید شروع کرد و به حقیقت رسید.

کانون مرتبط مطلب: