الگوسازی شجره طیبه صالحین در سطح بین‌الملل؛ مصاحبه با احسان صدرایی

الگوسازی شجره طیبه صالحین در سطح بین‌الملل

متن ذیل بخشی از مصاحبه با "احسان صدرایی" است. وی از دوستان قدیمی و همکار شهید حمیدرضا اسداللهی در مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی بوده‌­اند.

سیر تحول معنوی و بصیرتی شهید اسداللهی چگونه بود؟

حمید برای شهادت بارش را از خیلی وقت پیش بسته بود. دید خود را از مسجد خود، شهر خود و کشور خود توسعه داده بود به مرزهای بین‌المللی. در عراق، پاکستان، لبنان، یمن، نیجریه و... فعالیت‌های مختلف داشت. واقعاً ما نمی‌دانیم این روزها چگونه جوابگوی افرادی باشیم که از خارج از کشور برای عرض ارادت به این شهید به ایران سفر می‌کنند. وقتی خبر شهادتش را به پدر و مادر شهید عماد مغنیه دادند، آن‌ها هم منقلب شده بودند. طبق توصیه‌ای که قبل از شهادت به من داشت من تمام سعیم را می‌کنم که امروز بعد از شهادتش گریه نکنم. در شوخی‌هایی که با هم داشتیم می‌گفت: «شما بعد از مرگ من فقط بخندید. من اگر شهید شوم الحمدلله جای خوبی می‌روم.» واقعاً هم اگر گاهی اوقات گریه می‌کنم برای خودم است که گریه می‌کنم.

شکل و نحوه فعالیت‌های اسداللهی چگونه و در چه دایره موضوعی بود؟

در کشورهای مختلف فعالیت‌های مختلفی هم داشت. در  بحث مدارس شیعه در پاکستان، فعالیت داشت. در لبنان فعالیت فرهنگی در حزب‌الله داشت. در عراق در مؤسسات فرهنگی مختلف فعالیت داشت. در طرح «شجره طیبه صالحین» بسیج کشور که در مرکز مطالعات راهبردی و تربیت اسلامی برنامه‌ریزی شد و در واقع مرکز مطالعات مغز متفکر این طرح بود، نقش داشت. حاج حمیدآقا در کانون بین‌الملل این مرکز فعالیت داشت که کلاً دغدغه‌اش این بود که این شجره طیبه صالحین که در کشور ما شکل گرفته را هم بتواند در کشورهای دیگر رواج بدهد؛ از جمله در کشورهای لبنان و عراق. با فعالیت حاج حمیدآقا الحمدلله در کشور عراق واقعاً معجزات زیادی دیدیم. افرادی آنجا تشنه این اطلاعات هستند که بدانند چگونه باید بسیج را تشکیل دهند.

حاج حمید شبانه‌روز کار می‌کرد. واقعاً روزی می‌شد که در داخل خانه‌اش مهمانانی از سوریه، پاکستان و عراق داشت. وضع مالی خیلی خوبی هم نداشت. هر طور که شده بود به بهترین نحو این مهمانان را پذیرایی می‌کرد. گاهی زنگ می‌زد به من می‌گفت: «احسان بیا اینجا مهمان از خارج از کشور آمده. بیا کمک.» خانه‌هایمان را زنانه و مردانه می‌کردیم. خانم‌ها را می‌فرستاد خانه ما و آقایان در خانه او می‌ماندیم. با این مهمانان می‌رفتیم بیرون و در رفت و آمدها بحث شجره طیبه صالحین را برایشان توضیح می‌دادیم و فعالیت‌های مختلفی با هم داشتیم. بیشتر مواقع که خانواده عماد مغنیه و اطرافیان حاج عماد به مشهد می‌آمدند، حمید قرارها را می‌گذاشت و کارهایی که باید با هم انجام می‌دادند را هماهنگ می‌کرد. فکر کنم دو سال پیش بود که در تهران یادواره‌ای برای حاج عماد گرفتند و مادر و پدر حاج عماد را از لبنان به تهران آورده و پذیرایی کرد.

کانون مرتبط مطلب: